زمين سردش بود، زيرا ايمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه اي
از دلش سر در مي آورد و نه پرنده اي روي شانه هايش آواز
ميخواند.
قلبش از نااميدي يخ زده بود و دستهايش در انجماد
ترديد مانده بود.
عرفان نظرآهاري

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
و آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال
پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم...!



فاصله ها...
دل شکسته ام، از تکرار حادثه ها به دنبال مرهمی هستم
تا رد پای زخمی را بزدایم .
می خواهم فاصله ها را به فراموشی بسپارم و امید را به خانه کوچک قلبم دعوت کنم.
اولین امید من آن وجود پاک توست و
آخرین امید من نگاه توست...
براساس تعاليم اسلامى يكى از وظايف مهم هر مسلمان انتظار ظهور حضرت قائم(ع) است؛ انتظار تحقق وعده الهى بر حاكميت صالحان و تشكيل دولت اهل بيت رسول خدا(ص). اما آيا هيچ مى دانيد كه پاداش اين انتظار چيست و چه ثمرى براى منتظران دارد؟
امام صادق(ع) در روايت زير به اين پرسش پاسخ مى دهند:
أَلا افخبفرفكفم بفما لا يَقبَلف اللَّهف عَزَّوَجَلَّ مفنَ العفبادف عَمَلاً إفلاّ بفهف؟ فَقفلتف: بَلى. فَقالَ: شَهادَةف أَن لا إفلهَ إفلاَّ اللَّهف، وَ أَنَّ مفحمَّدَاً عَبدفهف [وَ رَسفولفهف] وَ الإفقرارف بفما أَمَرَاللَّهف، وَ الوفلايَةف لَنا، وَ البَراءَةف مفن أَعدائفنا - يَعني الأَئفمَّةَ خاصَّةً - وَ التَّسليمف لَهفم، وَ الوَرَعف وَ الاجتفهادف وَ الطّفمَأنينَةف، وَ الانتفظارف لفلقائفمف - عَلَيهف السَّلامف - ثفمَّ قالَ: إفنَّ لَنا دَولَةً يَجفيى ءف اللَّهف بفها إفذا شاءَ. ثفمَّ قالَ: مَن سَرَّهف أَن يَكفونَ مفن أَصحابف القائفمف فَليَنتَظفر وَليَعمَل بفالوَرَعف وَ مَحاسفنف الأخلاقف، وَ هفوَ مفنتَظفرٌ، فَإفن ماتَ وَ قامَ القائفمف بَعدَهف كانَ لَهف مفنَ الأَجرف مفثلف أَجرف مَن أَدرَكَهف، فَجفدّفوا وَانتَظفرفوا، هَنفيئاً لَكفم أَيَّتفهَا العفصابَةف المَرحفومَةف.1
آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزّت و جلال، هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى پذيرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد(ص) بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائم(ع). سپس [امام] فرمود: براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى دارد از ياران حضرت قائم، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!
آرى، براى منتظران و صابران در زمان غيبت همين پاداش بس كه نام آنها در زمره ياران امام عصر(ع)، و از جمله كسانى ثبت شود كه آن حضرت را به هنگام ظهور همراهى مى كنند.
انتظار ظهور مهدى موعود از حساسترين و تاريخسازترين فرازهاى عقيدتى اسلامى است كه عمرى به درازاى عمر اسلام دارد. پيامبر اكرم (ص) و خاندان پاكش، همواره مردم را به اين »چشم به راهى« خواندهاند. در ميان آثار فرقهها و گروههاى مسلمان نيز، از اين آرمان، نشانههاى بسيار به چشم مىآيد؛ تنها كافى است بدانيم كه پس از يك پژوهش كوتاه در اين زمينه نام بيش از پانصد كتاب، از دانشوران مسلمان به دست آمده كه به يقين با تحقيقات عميقتر اين رقم از هزار تجاوز خواهد نمود.
پيامبراكرم(ص) فرمودند:
»اگر از دوام دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد؛ خداى بزرگ آن را چنان درازا دهد تا مردى از دودمان مرا برانگيزاند كه زمين را از عدالت و داد پر سازد همانگونه كه از ستم و بيداد آكنده باشد.«
نخستين نكتهاى كه با عنايت به مفهوم »انتظار« به ذهن ما مىآيد خواستار شدن »ظهور« است از صميم دل؛ زيرا تا دوستدار و دلبسته چيزى نباشى چشم به راهش نخواهى بود. لازمه اين خواستن و اشتياق وجود دو زمينه قلبى است: يكى شناخت و آگاهى از محتواى ظهور و دوم گرايش و جويايى نسبت به آن محتوا.
لازمه درك بهتر حقيقت از مفهوم »انتظار«، »شناخت درونى« و »خواست قلبى« است. پس انتظار چيزى نيست مگر نيت ظهور.
منتظران حقيقى، پيوسته تصوير ظهور را در برابر ديدگان دارند و از دل و جان آن را مىجويند و براى تحقق آن مىكوشند. انتظار نه فقط ظهور را در دل و جان ما پايدار مىسازد بلكه در قلمرو تن ما نيز نقش و نشانى از آن را آشكار مىنمايد، مگر نه اين كه چشم، زبان، گوش، دهان و دست و پاى ما، بندگان فرمانبردار دل ما هستند. پس اگر انديشه و پندار ما به رنگ ظهور درآمد گفتار و كردارمان را نيز همرنگ خود خواهد ساخت. مبادا اين حقيقت را خيال و رؤيا پنداريد و از خاصيت و اهميت ايدهاى چنين بلند و عالى غافل بمانيد. چه خوب سروده مولوى:
از يك انديشه كه آيد در درون
صد جهان گردد به يك دم سرنگون
اميد به ظهور ايجاد جاذبه مىكند؛ انسان را به راه مىاندازد و به سوى خود مىكشاند. جوهره اين »اميدوارى« همان »خوشبينى« نسبت به آينده بشريت است و پشتوانه آن نويد حتمى و مژده قطعى خدا به پيروزى مستضعفان و فرمانروايى صالحان و نيكفرجامى پرهيزكاران.
اميد و انتظار مقدمه هجرت و جهاد است، نه زمينه رخوت و ركود. امام صادق(ع) مىفرمايد:
»هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم باشد، بايستى انتظار او را داشته و به نيكويى و پرهيزگارى رفتار نمايد. پس اگر به اين حال، پيش از قيام او از دنيا رود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت. بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.«
نخستين گام انتظار، خودسازى است؛ يعنى رشد و تربيت جسم و روح و چندان هم دشوار نيست؛ زيرا شوق ديدار او مردمان را مىسازد چه رسد به اشتياق درك ظهورش، پس لختى به خود بينديشيم.
تلاشها و سازندگيهاى ناشى از انتظار اگر هم به دوران ظهورش نرسد دست كم در زندگى عمومى جامعه تأثيرى بسيار مثبت دارد؛ زيرا تربيت افراد و تجهيز آنان به يقين، جامعه را به پيش مىبرد و نيرومند و توانگر مىسازد، در برابر دشمن پايدارى و مقاومت مىبخشد و در نتيجه آسايشى نسبى براى همگان فراهم مىآورد.
انتظار امام زمان بدون محبت و علاقه به او كارى از پيش نخواهد برد؛ زيرا كه حماسهها همواره در فضاى شور و احساس زاده و پرورده مىشوند، كافى نيست كه نسبت به حضرتش تنها پذيرش ذهن و پسند فكرى داشته باشيم، كشش روحى و پيوند قلبى در اينجا به كار مىآيد. اگر در روزگار دشوار غيبت بر فراز آسمان بلند انتظار، گهگاه شاهد درخشش ستارگان بودهايم، ناشى از عواطف پاك آن كواكب به خورشيد نهان در ابر بوده است.
منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند كه علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بكوشند؛ زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مىكشند يك برنامه فردى نيست؛ برنامهاى است كه تمام عناصر تحول بايد در آن شركت جويد؛ بايد كارى به صورت دستهجمعى و همگانى باشد، كوششها و تلاشها بايد هماهنگ گردد و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.
انتظار يعنى آمادهباش كامل. من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟! من اگر آلوده و ناپاكم چگونه مىتوانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مىگيرد؟!
اكنون مىفهميم چرا منتظران واقعى گاهى مانند كسانى شمرده شدهاند كه در خيمه حضرت مهدى (عج) و يا زير پرچم اويند. يا چون كسى هستند كه در راه خدا شمشير مىزند و يا در راه خدا به شهادت مىرسد.
اينها مراحل مختلف و درجه مجاهده در راه حق و عدالت است كه متناسب با مقدار آمادگى در انتظار افراد است؛ يعنى همانطور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است، انتظار و خودسازى و آمادگى نيز درجات مختلفى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارند.
پس بيدار باشيد؛ زيرا نمىدانيد كه در چه وقت، صاحبخانه مىآيد، در شام يا نصف شب، يا بانگ خروس، يا صبح، مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد.
بين كسانى كه به راستى، حقيقتى را باور دارند و آنان كه مدعى باور داشتن چيزى هستند تفاوت از زمين تا آسمان است. مانند تفاوت عشق تا شعار.
عشق آسمانى است و عشق ورزيدن كار اهالى آسمان!
شعار زمينى است و شعار دادن حرفه زمينىها!
منتظران واقعى به امامشان عشق مىورزند.
مدعيان انتظار، تنها شعار مىدهند.
منتظران واقعى در پى اصلاح وضعيت موجودند.
مدعيان انتظار، هر نوع اصلاحى را محكوم مىكنند.
منتظران واقعى تلاش مىكنند تا موانع ظهور را بشناسند و آنها را برطرف كنند.
مدعيان انتظار، منتظر مىمانند تا امام غايبى بيايد و امور را به صلاح آورد.
منتظران واقعى انتظار را تكليف و رسالت مىداند.
مدعيان انتظار براى رفع تكليف منتظرند.
منتظران واقعى، بانشاطند و اميدوارانه به آينده مىنگرند.
مدعيان انتظار، مأيوساند و دلخسته.
منتظران واقعى، زندگى فردى و اجتماعى خود را براساس آنچه در انتظار اويند سامان مىدهند.
مدعيان انتظار، نه در زندگى فردى نه در زندگى اجتماعى خود هيچ تأثيرى از آنچه انتظارش را مىكشند، نمىپذيرند.
منتظران واقعى، براى استقرار عدالت تلاش مىكنند.
مدعيان انتظار، استقرار عدالت را موكول به ظهور منجى غيبى مىدانند.
منتظران واقعى، در مقابل ظلم و فساد ايستادگى و مبارزه مىكنند.
مدعيان انتظار، با عوامل فساد و ظلم تنها در دل مخالفت مىكنند نه در عمل.
منتظران واقعى تلاش مىكنند تا حكومتهاى باطل را براندازند و خود زمينهساز حكومت عدل و ايمان گردند.
مدعيان انتظار، اساساً هيچ حكومتى در زمان غيبت را حكومت حق نمىدانند و معتقدند بايد منتظر شد تا خود امام بيايد و حكومت كند.
منتظران واقعى، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند كه سنت همه صالحان عالم است.
مدعيان انتظار، نسبت به ديگران بىتفاوتند.
منتظران واقعى، نگران سرنوشت خود و جامعه هستند.
مدعيان انتظار، به سرنوشت خود و جامعه نمىانديشند و اقدام جدىاى در عرصههاى اجتماعى و اصلاحى نمىكنند.
منتظران واقعى، در برابر آزارها و تكذيبها مقاومت مىكنند.
مدعيان انتظار، آنقدر محافظهكارند كه مورد آزار و تكذيب قرار نمىگيرند.
عشق آسمانى است و عشق ورزيدن كار اهالى آسمان!
شعار زمينى است و شعار دادن حرفه زمينىها!
منتظران واقعى، بانشاطند و اميدوارانه به آينده مىنگرند.
مدعيان انتظار، مأيوساند و دلخسته.
مدعيان انتظار، نسبت به ديگران بىتفاوتند.
منتظران واقعى، نگران سرنوشت خود و جامعه هستند.
موعود جوان 28

خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها
قامتم یه بستر..
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
حس عاشقی همینهههههههههههههههههههه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذاشتی
رفتی با قایق عشقت روی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقته مردن باز سراغت رو میگیره ....![]()
این طور نیست ؟![]()
![]()

مادر گفت عشق يعني فرزند.
پدر گفت عشق يعني همسر.
دخترک گفت عشق يعني عروسک.
معلم گفت عشق يعني بچه ها.
خسرو گفت عشق يعني شيرين. شيرين گفت عشق يعني خسرو .
اما......!!! فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست فرياد بزند اما
سکوت کرد!ميخواست شکايت کند اما نکرد. نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را پايين آورد و رفت! هر
چند که باران نمي گذاشت جلوي پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست
او نبايد بماند. و عشق معنا شد
نامه مادر به غضنفر
غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
غضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت نازی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
اگه حال داشتی یه نظر بده